فردوسی

حکیم ابوالقاسم حسن پور علی توسی نامور به فردوسی (نزدیک به سال 319تا 397ه.ش) در توس ازشهرهای خراسان دیده به جهان گشود و همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. او حماسه سرای ایران بود که شاهنامه را از نوشتار به سروده در آورد و از سوی دیگر بلند ترین سروده به زبان پارسی تا زمان خود به شمار می‌رفته‌است از این رو او را از بزرگ‌ترین چامه سرایان پارسی‌گو دانسته‌اند. درایران روز25اردیبهشت  به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است.

 پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به چم(معنی) ایرانی‌تبار و نیز به چم(معنی) دارنده ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن اینگونه برداشت کرد که زندگی کم و بیش آسوده‌ای داشته‌است از این رو گمان می‌رود که خانوادهٔ فردوسی در کودکی وی کمبودی نداشته‌اند و وی از آموزش درخوری بهره مند بوده‌است. بر پایه دیده‌ها می‌توان از شاهنامه اینگونه برداشت کرد که او جدا از زبان فارسی دری با زبان‌های عربی وپهلوی نیز آشنا بوده‌است. همچنین می گویند که فردوسی بافلسفه یونانی نیز آشنایی داشته‌است.

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند.آغاز سرودن شاهنامه را بر پایه شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند، اما با درنگریستن به توانایی فردوسی در چامه فارسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی ازشاهنامه را در همان زمان و بر پایه داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است. این گمانه می‌تواند یکی از سبب‌های ناهمگونی‌های زیاد ویرایش‌های دستنویس شاهنامه باشد، به این سان که ویرایش‌های کهن‌تری از این داستان‌های پراکنده بن مایه نویسندگان شده باشد. از دسته داستان‌هایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش را نام برد.

فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی و نیمه کاره ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به زمان زندگانی زرتشت می‌پردازد) به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری -که نوشتاری بوده و نه سروده و بن مایه «دقیقی» در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است- پی برد و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به چامه در آورد.سید حسن تقی‌زاده این را دور از باور دانسته‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد چراکه با نگریستن به تاریخ چیره شدن غزنویان بر ایران ، که پس از آغاز سروده شدن بخش زیادی از شاهنامه بوده‌است چنین چیزی باورپذیر نیست. فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور-که از دوستان فردوسی بوده‌است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، آن را به فردوسی می‌دهد و با او پیمان می‌بندد که در سرودن شاهنامه او را یاری نماید.

سرودن شاهنامه

شاهنامه پر آوازه ترین سروده فردوسی و یکی از بزرگ ترین نوشته‌های ادبیات کهن فارسی می‌باشد. فردوسی برای سرودن آن نزدیک به پانزده سال -بر پایه شاهنامهٔ ابومنصوری- تلاش نمود ، و سر انجام آن را در سال ۳۷۲ خورشیدی به پایان رساند. فردوسی از آنجا که به گفت خودش «هیچ پادشاهی سزاواری پیشکش شدن شاهنامه را نیافته بود («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)»، برای چندی آن را پنهان نگه داشت و در این زمان بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود.

پس از گذشت ده سال (نزدیک به سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شست و پنج سالگی) فردوسی که تهی دست شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، بر آن شد که شاهنامه را به«سلطان محمود» پیشکش کند. ازاین رو ویرایش نوینی از شاهنامه را آغاز کرد و بخش‌هایی از شاهنامه را که در ستایش پیشینه کهن و شاهان باستانی ایران بودند ، را با سروده‌هایی در رسای «سلطان محمود» و نزدیکانش جای‌گزین کرد. ویرایش دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به باور تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که نزدیک به پنجاه هزار تا شست هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت نسک برای سلطان محمود فرستاد.

به گفته خود فردوسی«سلطان محمود» به شاهنامه نگاه نکرد و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر به پشیمانی و به امید بخشش بودن برخی از نزدیکان «سلطان محمود» مانند «سالار شاه» پرداخته‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده در «کنون عمر نزدیك هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد»و «کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش» خود را هشتادساله و بار دیگر هفتاد وشش ساله خوانده‌است.

آرامگاه فردوسی در توس خراسا ناست نخستین بن مایه‌ای که از زمان مرگ فردوسی یادکرده‌است مقدمه بایسنغری می‌باشد که پیشینه آن به سال ۴۰۳ هجری شمسی بازمی‌گردد. این دیباچه که امروزه بی پایه ترین بن مایه شناخته می‌شود از بن مایه‌ای دیگر یاد نکرده‌است. بیشتر بن مایه‌ها همین تاریخ را از دیباچه بایسنغری گفت آورد کرده‌اند ، جدای از تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار بی پایه‌است) که زمان مرگ او را درسال ۳۹۸ شمسی آورده‌است. محمدامین ریاحی، با درنگریستن گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه برداشت کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پیش از سال ۳۹۸ ازجهان رفته باشد.پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در طوس به خاک سپرده شد. بن مایه‌های گوناگون چرایی به خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان کینه توز توس (بر پایه چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را اینگونه آورده‌است که «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی نماز نخوانده‌است و حمدالله مستوفی در پیشگفتارظفرنامه او را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که پیروان زیادی داشته‌است. در برخی بنمایه‌های دیگر نام او را «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز خوانده‌اند که گمان می‌رودً عربی شده نام گرگانی باشد. ریاحی پیوند دادن آن رخداد را با کُرّکانی صوفی ناروا و دروغ دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی نزدیک یه سی سال داشته‌است از دید تاریخی نیز این انگ را دروغ شمرده‌است. از زمان به خاکسپاری فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به فرمان میرزا عبدالوهاب خان شیرازی سردمدار خراسان جایگاه آرامگاه را شناسایی کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از ویران شدن این ساختمان، انجمن آثار ملی به پافشاری محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده آغازگر بازسازی آرامگاه فردوسی شد و با فراهم آوردن هزینهٔ این کار از مردم (بدون بهره گیری از یاری دولت) در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ برای بازدید مردم بازگشایی شد. این آرامگاه به سبب نشست در ۱۳۴۳ دوباره ً ویران شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.

 

 

اشتباه اردک

اردک جوانی کنار دریاچه ای زندگی می کردکه ماهی بسیار داشت. اردک شنیده بود که ماهی بسیار خوشمزه است ، اما تا آن روز ماهی ندیده بود.یک شب مهتابی ، به قصد گرفتن ماهی به دریاچه رفت. قدری در آب نگاه کردوعکس ماه را درآب دید. تصور کرد که ماهی همین است. خود را روی عکس ماه انداخت، هرچه تلاش کرد چیزی به چنگش نیامد. روز بعداین ماجرا را با یک مرغابی پیر در میان گذاشت وگفت: شنیده بودم که ماهی خیلی لذیذ است ، اما تجربه کردم ودیدم ماهی را نمی توان گرفت."

مرغابی پیر پرسید:" چرا نمی شود، مگر تو چطور می خواستی ماهی را بگیری؟"

اردک جوان همه چیز را شرح داد.مرغابی پیر خندید وگفت: " اینکه تو دیده ای ماهی نبوده ، بلکه عکس ماه بوده که تو به جای ماهی می خواستی بگیری . بعد ازاین هم سعی کن به جای ماهی دنبال عکس ماه نروی، زیرا هرکس اشتباهی را دوباره تکرار کند،پشیمان می شود."

اردک گفت : راست می گویی، من اشتباه کرده ام."

ولی اردک از بس کمرو و خجالتی بوداز مرغابی پیرنپرسید که ماهی چگونه چیزی است. او نمی دانست که پرسیدن ویاد گرفتن عیب نیست واگر از همان اول از دیگران پرسیده بود،نشانی ماهی را به او می دادند.اردک جوان شبهای بعد هم هر وقت یک ماهی را درآب می دید، فکر می کردآن هم عکس ماه است و با خود می گفت: هرکس اشتباهی را دوباره تجربه کند، پشیمان می شود.به همین دلیل هم از گرفتن ماهی مایوس شدو هیچ وقت به آرزوی خود نرسید

رنگین کمان گمیشان

 

 

راهيابي  اثر نقاشي...

راهيابي  اثر نقاشي عضو مركز فرهنگي هنري گميشان به مسابقه بين المللي هنر مونيخ 2010

اثر نقاشي معصومه بنگكي ،عضو مركز فرهنگي هنري گميشان به مسابقه بين المللي نقاشي هنر مونيخ 2010آلمان راه يافت.

۴۶ اثر از كل كشور جهت شركت در اين مسابقه انتخاب شده اند كه 8 اثر از مراكز فرهنگي و هنري كانون هاي پرورش فكري كودكان و نوجوانان استان گلستان مي باشد.

راهيابي  اثر نقاشي ...

راهيابي  اثر نقاشي عضو مركز فرهنگي هنري گميشان به مسابقه بين المللي شارجه 2010

اثر نقاشي هانيه قرنجيك جهت شركت در مسابقه دو سالانه بين المللي نقاشي شارجه انتخاب شد .82اثر از كل كشور براي اين مسابقه انتخاب شدند كه يازده اثر مربوط به مراكز فرهنگي هنري  استان گلستان مي باشد .۴3 اثر از مراكز استان گلستان جهت داوري و انتخاب به تهران فرستاده شده بود كه 11 اثر جهت شركت در مسابقه بين المللي انتخاب شدند و اثر نقاشي هانيه قرنجيك جزو 11 اثر انتخابي بود .

پايان طرح كانون مدرسه در گميشان

 

طرح كانون و مدرسه در گميشان روز آخر خود را سپري كرد .در اين طرح كه دانش آموزان مدارس ابتدايي دخترانه معلم ، مدرسه ابتدايي دخترانه آنا ملا شيرواني و مدرسه ابتدايي پسرانه ناز مراد آخوند شركت داشتند كار خود را در تاريخ ۱۴/2/1389 به پايان رسانيد .

            Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com        

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

سپاس از معلم

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

به مناسبت هفته ي معلم 22 نفر از دانش آموزان سوم ابتدايي مدرسه پسرانه ناز مراد آخوند گميشان در قالب طرح كانون و مدرسه در مركز فرهنگي هنري گميشان حضور يافته و پس از برگزاري طرح ،مراسم سپاس از معلم را بر گزار كردند.در اين مراسم دانش آموزان شعر معلم را كه با كمك مربيان كانون آماده كرده بودند ، براي معلم خود خواندند . سپس بهترين آرزوي خود را براي معلم انجام دادند . مركز فرهنگي هنري گميشان هديه اي را به پاس سپاس از زحمات معلم به نمايندگي از دانش آموزان اهدا نمود.معلم خوب بچه ها نيز بهترين آرزوها را براي دانش آموزان از خدا طلب كرد و براي مربيان كانون زيباترين لحظات و سربلندي را آرزو نمود.

معلم

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

اي معلم

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

الفبا به دستم دادي تا ديو ناداني را در جمرات سياهي و تباهي سنگ زنم وبراي عبور از گذر گاه پيچ در پيچ ترديد، تا رسيدن به سعادتگاه يقين، ريسماني از جنس كلام آويختي تا به اعتمادِ تمام، آن را چنگ زنم. احرام انديشه بر تنم پوشاندي تا در تكرار صفا و مروه ي زندگي به روزمرگي نرسم و در حريم فكر و معنا، تاريكْ راه هاي مقصد ابديت را به پاكي هر چه تمام تر، در نوردم و از چشمه سار كلام و كلمه سيرابم كردي تا از مسيرآسمانيِ نور و روشني برنگردم.

چه آرام بر منبر سخن تكيه مي زني تا شهابِ ثاقبِ قلم را به سمت اهريمن سكون وپستي و رخوت نشانه كني. و جواهر كلامت را بر سطحي از تاريكي پاشاندي تا معرفت بگستراني رنگ، رنگ. و بهار هديه كني، بي درنگ.

اي معلم تو نورعلم ويقين را بر ذهن ها تاباندي تا طفل پاك آدميت را از اين قنداقه عَفَن رهايي بخشي و ما را كه در امتداد شب ناداني در حركت بوديم، تا رسيدن به صبح اميد و روشني هدايت كني.

صبح عافيت را به چشم نمي ديديم اگر دست گيري تو در شام سياه بي دانشي همراهي مان نمي كرد. تو بهار مكرري كه با حضور حيات بخش خويش زمستان ناداني را پايان مي دهي. به سخن كه مي ايستي پنجره اي از اميد به رويم مي گشايي و آن دم كه در ميهماني آيينه ها شركتم دادي، مكارم اخلاق را تعارفم كردي. تو در تكرار الفباي زندگي آنقدر اصرار ورزيدي كه قامت شب فرو شكست و آبِ حيات در كوير انديشه هاي مخاطبان به فوران ايستاد.

دستم را گرفتي، پرهيزم داشتي از مشق سياه ناتواني و ناكامي و مشقِ ادب آموختي و چه با حوصله ومدارا و متانت، از كوچه هاي سرد جهالت عبورم دادي.

اي صبح روشن دانايي!

اي معلم
هر روز صبح در كنار تخته سياه كه مي ايستي و انگشت اشارتت به سمت خورشيد نشانه مي رود و مي گويي:
«فرزندم! دو راه در پيش داري راهي سپيد، راهي سياه، و من آمده ام تا ياريت كنم كه به سمت پرتگاه تاريكي نلغزي.»

از خود مي پرسم چه كسي جز تو كوله بار عمرم را اينگونه از نورهدايت لبريز مي كند؟ به اشاره هاي حكيمانه توست كه مرز بين «خَلَق الانسان من طين» كه سمبل نيمه شيطاني و سفلي صفتي و حضيض بودن انسان است را با «و نفخت فيه من روحي» كه گواه خدايي بودن و عزيز بودن انسان است را شناختم. بين حضيضي و عزيزي، بين طين و روح خدا كه سرگردان بودم راه خدا را نشانم دادي.

نام تو همواره در كنار بزرگي سترگي جلوه مي كند و من در زلال طرواتْ افشان سخنت مي نشينم تا راهزنان راه حقيقت را در حريم «حيات فاضله » باز شناسم.

كلام مطهر را در كلاس تطهيرِ دل و جان تعليمم دادي و من تا روزهاي باقي حيات، چراغي در دست دارم كه روشني اش ريشه در همان تعليم مطهر دارد. تعليم دادن و ادب آموختن و دانايي گستردن، به سادگي بر زبان مي آيد اما باور سترگي و استواري و بزرگي كار معلم بر عمق دل و جان متعلم، ريشه دوانده است.

نقاش نقشهاي نكو!
قلم دردست مي گيري وبر لوح دلم نقش ها مي زني از بهترين ياد ها و نام ها. نقشي از آب ، نقشي از گل محمدي، از پدر، از مادر، ازآبي آسمان و نقشي ماندگار از خدا.

با قلمداني خالي از دانايي به مكتبت مي آيم و با توشه هاي فراواني از قلم و علم و ادب و سوال و جواب و دانستن، بدرقه ام مي كني. مهربان تر از تو ،دايه اي ديده اي اين گونه با سخاوت و سخن شناس و دل آگاه؟

اينجاست كه معني اين كلام مشهور را بهتر مي فهمم كه:
«اگر به جاي اسلحه، با معلم به جنگ دنيا مي رفتيم، همه دشمنان نابود مي شدند.»

رساترين فرياد، فرياد توست كه بر بام جان ها آواز مي دهي و كام پروانه ها سرشار مي شود از حقيقت و جام درختان سيراب از طراوت، و جان متعلمان، لبريز از تازگي بازي و عاطفه و كتاب. زمزمه تو مقدس ترين ترانه است در گوش پيچك هاي عاشق تا گرم و سبز و سيراب، از منبر صنوبر هاي استوار بالا روند تا جايي كه با دستان خويش يك تكه آفتاب بردارند و براي هميشه نور در كوله بار نهند. و من تو را مي بينم كه با وسواس و دغدغه تمام اين عبورِ سرشار را مي پايي.

وقتي كشتي عمر انساني از مسير مدرسه عبور مي كند دستان تو لبريز از فانوس مي شوند و از امواج سهمگين ايام، عبورش مي دهي و چون نسيمي كه كشتي را به سمت ساحل سعادت و خجستگي هدايت مي كند بر بلنداي كلمه مي ايستي و «ديدارآشنا» را مژده اش مي دهي.

چه مي گويم؟

در عظمت ياد تو چه يادكردني عزيزتر و آسماني تر از اين درّ گرانقدر كه از منبع فيض كلام، پيامبر مهر و رحمت و ارشاد، خلاصه دل و جان عالم، مقصد آفرينش و مقصود گيتي گردون، اول انبيا در رتبت و آخر ايشان در رسالت، محمد مصطفي
(ص) فرو تراويده كه: «اِنّي بُعثتُ مُعلِّماً»


شمعی است گذازنده سراپای معلم

عشقی است پراکنده به رگ های معلم

در راه هنر سوزد و اندر ره دانش

قلب و تن و جان و همه اجرای معلم

در ظلمت گمراهی و در تیرگی جهل

نوری است فروزان،دل بینای معلم

فارابی و سقراط و فلاطون و ارسطو

کردند به بد کسوت زیبای معلم

کی بود نشانی ز تدقی و تمدن

هر گاه نبد، فکر توانای معلم

 

معلمي عشق است

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

امام خميني (ره) در رابطه با نقش معلم می فرمایند:

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )

 حضرت امام جعفر صادق (ع)  در رابطه با مقام ومنزلت معلم می فرمایند:

«هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

 حضرت امام سجاد (ع)  در رابطه با مقام معلم می فرمایند:

حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند  و مي فرمايد:« حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي  مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ».

خليج همیشه فارس

خليج فارس آبراهي است كه در امتداد درياي عمان ودر ميان ايران و شبه جزيره عربستان قراردارد.مساحت خليج فارس 000/233كيلومترمربع است وپس از خليج مكزيك و خليج هودسن، سومين خليج بزرگ جهان به شمار مي آيد.اين خليج ازشرق ، از طريق تنگه هرمزودرياي عمان به اقيانوس هندو از غرب به دلتاي اروندرود ختم مي شود. كشورهاي ايران ،عمان ، عراق، عربستان صعودي،كويت ،عمارات متحده عربي، قطر وبحرين در كناره ي خليج فارس قراردارند.جزايرمهم آن عبارتنداز :قشم،بحرين، كيش،خارك، ابوموسي، تنب بزرگ وتنب كوچك ولاوان كه تمامي آنها به جز بحرين متعلق به ايران است.خليج  فارس نامي است كه ازكهن ترين منابع تاريخي به جاي مانده است. سازمان ملل متحد در چندين نوبت در بيانيه ها ، اصلاحيه ها و مصوبه هاي گوناگون وبا انتشارنقشه هاي متعدد نه فقط بررسمي بودن نام خيج فارس تاكيد كرده بلكه از هياتهاي بين المللي خواسته است كه در مكاتبات رسمي بويژه در اسناد سازمان ملل نام كامل خليج فارس را به كار ببرند.گروهي از باستان شناسان معتقدند كه خليج فارس گهواره تمدن جهان يا خواستگاه نوع بشر است. ساكنان اين منطقه نخستين كساني بودندكه دريانوردي را آموختندو كشتي اختراع كردندوشرق وغرب را به يكديگر پيوند دادند. دريا نوردي ايرانيان در خليج فارس قريب 500سال پيش از ميلاد مسيح(ع) ودر دوران سلطنت داريوش بزرگ(داريوش اول) آغازشد.

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

شهرسالم

 

به مناسبت روز زمين پاك مركز فرهنگي هنري گميشان همايش روز زمين پاك را با مشاركت كارشناسي سلامت و تندرستي آموزش و پرورش اين شهرستان برگزار كرد. درمورخه2/2/1389در سالن همايشهاي كتابخانه عمومي شهرستان 200نفر از دانش آموزان ابتدايي دختر و پسراين شهرستان روز زمين پاك را گرامي داشتند.در اين همايش گروه نمايش نوجوان پسر مركز فرهنگي هنري گميشان نمايش زيباي "كي از همه بهتره " را به اجرا درآوردندكه مورد استقبال همه مسئولين و حاضران قرار گرفت . گروههاي سرود اعضاي دختر اين مركز با سرودهاي " سياره مهربان" وسرود" آهنگ تندرستي " به آهنگسازي و سروده مركز فرهنگي هنري گميشان كار زيباي خود را به اجرا درآوردند. اين همايش با حضورمهماناني از اداره محيط زيست شهرستان تركمن ومركز بهداشت آن شهرستان و شهرستان گميشان برگزار گرديد.