السلام عليک يا فاطمة الزهراء

السلام عليک يا فاطمة الزهراء

السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين

السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة

فرا رسيدن 3 جمادي الثاني ، سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) را به محضر عموم مسلمانان جهان تسليت مي گويیم

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا(س)...

ادامه نوشته

علل عدم استجابت دعا از دیدگاه امام علی علیه السلام

حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام مشغول ایراد خطبه و سخنرانی بودند که مردی برخاست وعرض کرد: من سؤال می‌کنم از قول خدای عزوجل که فرموده بخواهید از من تا دعای شمارا مستجاب کنم، پس چه‌طور است حال ما که دعا می‌کنیم ولی مستجاب نمی‌شود؟امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: در قلوب شما هشت مورد خیانت است.

اول، این‌که ادعای خداشناسی می‌کنید، ولی حقوق خداوندی را طوری‌که واجب فرموده، ادا نمی‌کنید پس این معرفت هیچ نتیجه‌ای به شما نمی‌دهد. ‌ ‌

دوم، آنکه...

ادامه نوشته

زندگینامه وشخصیت والای امام حسن عسگری

  امام‌ حسن‌ عسكرى‌ (ع‌) در سال‌ 232 هجرى‌ در مدينه‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود . مادروالا گهرش‌ سوسن‌ يا سليل‌ زنى‌ لايق‌ و صاحب‌ فضيلت‌ و در پرورش‌ فرزند نهايت‌ مراقبت‌ راداشت‌ ، تا حجت‌ حق‌ را آن‌ چنان‌ كه‌ شايسته‌ است‌ پرورش‌ دهد . اين‌ زن‌ پرهيزگار در سفرى‌ كه‌ امام‌ عسكرى‌ (ع‌) به‌ سامرا كرد همراه‌ امام‌ بود و در سامرا از دنيا رحلت‌ كرد . كنيه‌ آن‌ حضرت‌ ابامحمد بود .


صورت‌ و سيرت‌ امام‌ حسن‌ عسكرى‌ (ع‌)
امام‌ يازدهم‌ صورتى‌ گندمگون‌ و بدنى‌ در حد اعتدال‌ داشت‌ . ابروهاى‌ سياه‌كمانى‌ ، چشمانى‌ درشت‌ و پيشانى‌ گشاده‌ داشت‌ . دندانها درشت‌ و بسيار سفيد بود . خالى‌ بر گونه‌ راست‌ داشت‌ . امام‌ حسن‌ عسكرى‌ (ع‌) بيانى‌ شيرين‌ و جذاب‌ و شخصيتى‌ الهى‌ باشكوه‌ و وقار و مفسرى‌ بى‌نظير براى‌ قرآن‌ مجيد بود . راه‌ مستقيم‌ عترت‌ و شيوه‌ صحيح‌ تفسير قرآن‌ را به‌ مردم‌ و به‌ ويژه‌ براى‌ اصحاب‌ بزرگوارش‌ - در ايام‌ عمر كوتاه‌ خود - روشن‌ كرد ...


ادامه نوشته

میلاد

ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) مبارک باد

اعضای مرکزفرهنگی هنری گمیشان برگزیده مسابقه " چه کسی نزدیکتر از خدا"

طی برگزاری مسابقه اینترنتی با عنوان " چه کسی نزدیکتر از خدا " توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کشور۶نفراز اعضای مرکزفرهنگی هنری گمیشان جزو برگزیدگان شدند.

دراین مسابقه که با هدف آشنائی با سخنان و نیایشهای امام سجاد ( ع ) در تاریخ 29 آذر 89 برگزار شده بود تعداد 647 نفر از کودکان و نوجوانان کشور شرکت داشتند که از این میان 50 نفر بعنوان برگزیدگان کشوری انتخاب شدند که۶نفر از آنها از مرکز فرهنگی هنری گمیشان می باشند.

محمد شریف خوزین- عبدالرزاق کر- عبدالحنان بائی –مبین بساوند- وحید تاتار- عبدالقادر نیکنام فر   خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com        خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com           خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

به برگزیدگان این مسابقه جوایزی از طرف کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان کشوراهدا گردید.

بانی روشنفکری در ایران

۱-سیدجمال الدین در قریه اسدآباد واقع در 42 کیلومتر غرب همدان در شعبان 1254 هجری قمری در خانوادة شیخ الاسلام اسدآباد متولد شد.
2- سید پس از گذراندن دروس ابتدایی در سال 1266 به همراه پدر به نجف رفته و در حوزه درس شیخ مرتضی از مجتهدین آن عصر تلمذ کرد.
3- چون شیخ مرتضی از مدت ذهن و کثرت هوش سید جمال الدین مطلع شد او را به هندوستان فرستاد.
4- در هند سیدجمال علاوه بر مطالعه احوال اجتماعی و سیاسی هند به زبان انگلیسی نیز آشنا شد از هند به مکه رفت از آنجا به اسدآباد برگشت سپس به تهران آمد و شروع به نشر افکار و عقاید خود پرداخت.
5- ناصرالدین شاه چون از وجود او وحشت کرد او را به افغانستان سپس هندوستان فرستاد.
6- از این زمان آوازة سیدجمال الدین در میان کشورهای اسلامی پیچید از هندوستان به حصر رفت پس از 40 روز توقف در مصر به اسلامبول بازگشت. نوأدپاشا از رجال سیاسی و عثمانی او را به گرمی پذیرفت.
7- پس از مدتی دوباره به مصر رفت. و انجمن حب الوطنی را با 30 تن عضو تأسیس نمود. و در جامع الازهر مشغول تدریس و بحث فلسفه ابن سینا گردید.
8- در این زمان خطابه هایی ایرادهی کرد که اساس آن ایجاد وحدت اسلامی برهم زدن تشکیلات جاسوسی و حقه بازی انگلیس و جلوگیری از استعمار آن دولت و تأمین آزادی و استقلال حقیقی ملل اسلام بود.

عکسهای مرتبط

ادامه نوشته

اهمیت درخت ودرختکاری دراسلام

بهاربيست                   www.bahar-20.comwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

در ختکاري يکي از سنن پسنديده در اسلام است که به کرات نسبت به آن در روايات تاکيد شده است. امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايند: شش چيز است که مومن پس از مرگ از آنها بهره مند ميشود: فرزند صالح، مصحفي که از او بماند، چاه آبي که حفر کرده  باشد، آبي که جاري کند، سنت نيکي که بنهاد و در ختي که بکارد. در اهميت درخت و درختکاري همين بس که در روايتي معتبر از يکي از حضرات معصومين(ع) منقول است که: «حتي اگر ديدند قيامت بر پا شد و شما مشغول کاشتن درختي  هستيد ازاين عمل نيک خود دست برنداريد.» و اين نشانگر تاکيد و توصيه اوليا» عظيم الشان اسلام به حفظ و حراست از درختان واهميت درخت و درختکاري است.

             

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

ادامه نوشته

پیمان من با امام (ره)و رهبری

با فرارسیدن 20بهمن۱۳۸۹ تعداد 32نفر از اعضای دختر مرکز فرهنگی هنری گمیشان با اجرای برنامه های فرهنگی هنری هشتمین روز از دهه فجر را گرامی داشتند. در این روز ضمن معرفی شخصیت وزندگی نامه حضرت امام خمینی (ره) بصورت فیلم" روح الله" اعضا با شخصیت والای آن حضرت آشنا شدند. سپس تمامی اعضا با هم دلنوشته ها یی را در قالب نامه با عنوان " پیمان من با امام ورهبری" نوشتند.

    

19بهمن فرزندان انقلاب در مرکز گمیشان

همزمان با هشتمین  روزاز دهه مبارک فجر52نفر از اعضای پسر کودک مرکز گمیشان در کنار لحظات به یاد ماندنی را سپری کردند.دراین برنامه که درمورخه ۱۹/۱۱/۸۹ روزسه شنبه پرده خوانی انقلاب ، نمایش فیلم "بهادر"  ساخت کاردستی های انقلاب از برنامه های امروز  اعضای این مرکز بود. این برنامه با هدف گرامیداشت دهه مبارک فجر وانقال ارزشهای انقلابی به کودکان ونوجوانان بر پا شد.

  

  

  

جشن انقلاب در مرکز گمیشان

با فرارسیدن هفتمین  روزازدهه مبارک فجراولین جشنواره نمایش وسرود اعضای کودک ونوجوان مراکز غرب استان به میزبانی مرکز گمیشان برگزار شد. این جشنواره درمورخه۱۸/۱۱/۸۹ روزدوشنبه و با هدف گرامیداشت یاد وخاطرات انقلاب ودوران پیروزی مردم بر طاغوت و ایجاد روحیه شادی ونشاط در بین کودکان ونوجوانان برگزار شد. اعضای گروههای سرود ونمایش مراکز فرهنگی هنری گمیشان ،آق قلا، بندرترکمن وگرگان 2 با سرودها و نمایش های انقلابی زیبایی در این جشنواره شرکت کردند. مهمان ویژه استانی این جشنواره مدیریت محترم کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان استان گلستان جناب آقای حسین سمیعی بودندکه با حضور گرم خودشادی مضاعفی به جشنواره بخشیدند . ایشان ضمن تبریک سی ودومین سالگرد پیروزی انقلاب، از فعالیتهای زیبا وماندگار کودکان امروز در پاسداشت خاطرات دیروز انقلاب اسلامی گفتند ومرکز فرهنگی هنری گمیشان را یکی از مراکز ویژه ومهم از لحاظ فرهنگی نام بردندوابراز خرسندی از برپایی اولین جشنواره نمایش وسرود اعضای مراکز فرهنگی هنری غرب استان نمودند. فرماندار محترم شهرستان گمیشان آقای بابایی ومعاونت محترم ایشان جناب آقای جرجانی از مهمانان ویژه شهرستانی در این جشنواره بودند. مرکز گمیشان با اجرای دو سرود که تولید وساخت ان توسط خودمرکز بود وارائه دونمایش باعنوانهای" فرارخفت بار" و" کی ازهمه بهتره" دراین جشنواره شرکت داشت - مرکز آق قلا با اجرای یک سرود ویک نمایش مرکز بندر ترکمن با اجرای دو سرود ویک نمایش ومرکز گرگان 2با اجرای یک سرود در برپایی این جشنواره سهیم بودند.

     

     

     

 

کاردستی وسفالگری با لحظه لحظه با انقلاب

درتاریخ 17/11/89  تعداد 60نفر از اعضای پسر مرکز فرهنگی هنری گمیشان با حضور درساعات اولیه روزیکشنبه ششمین روز از دهه مبارک فجر را گرامی داشتند . معرفی وقایع برای آنها بصورت پرده خوانی ، آنها روزنامه های سال 1357 که بصورت نمایشگاهی درمرکزبرپا گردیده بودمطالعه کردند. سپس به فعالیت هنری سفالگری با موضوع " لحظه های انقلاب " پرداختند.  

         

در مسیر انقلاب

در پنجمین روز از سی ودومین دهه مبارک فجر۱۶/۱۱/۸۹ مرکز گمیشان برنامه های شادی را برای اعضای به ارمغان داشت. 56نفر از اعضای کودک دخترمرکز با حضور در مرکز به بازدید از نمایشگاه کتابهای انقلاب ونمایشگاه روزنامه های دی وبهمن 1357 پرداختند. آنهاسپس درایستگاه کاردستی به ساخت کارت پستالهای دهه فجر پرداختند.آنها کارت پستالهای ساخته شده را با گلهای لاله تزیین کردند. ودرداخل کارت پستالهای نامه ای به امام خمینی (ره) نوشتند.

   

یلدا در محرم

درآستانه آخرین روز پاییزی وفرارسیدن شب یلدا در ماه محرم 18نفراز اعضای کودک پسر مرکزگمیشان روزسه شنبه۳۰/۰۹/۸۹ با آیین دیرینه یلدا آشنا شدند. آنها ضمن آشنایی با پیشینه و فلسفه آیین یلدا در ایران به قصه ی طفلان مسلم گوش فرادادند. سپس نمایش خلاق طفلان مسلم توسط اعضا به اجرا درآمد. این برنامه با هدف آشنایی وشناخت کودکان امروزبا آیین های دینی وملی سرزمین ایران وپاسداشت آن اجرا شد. نمایش فیلم آتش نشان کوچک وخلاصه گویی آن توسط اعضا از دیگر برنامه های این روز بود.    

فلسفه نام نهادند ن روز عاشورا و تاسوعا

تسع« در عربى به معناى نٌه و تاسع و تاسوعا به معناى نهم مى باشد. چنانكه »عشر« به معناى ده و عاشورا به معناى دهم مى باشد. كاروان اباعبدالله الحسين عليه السلام در روز دوم محرم به سرزمين مقدس كربلا فرود آمد و تا روز عاشورا در آن سرزمين بودند به لحاظ آن كه حوادث مهم كربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد اين دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا يعنى روز نهم و دهم محرم الحرام ناميدند                                      

عصر روز تاسوعا، لشكريان عمر بن سعد با محاصره سپاه امام حسين عليه السلام قصد آغاز حمله را داشتند كه بنا به درخواست امام حسين عليه السلام كه توسط حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام با طرف مقابل در ميان گذاشته شد، جنگ را به فردا يعنى روز عاشورا موكول نمود و علت درخواست اين مهلت، شب عاشورا را براى راز و نياز بيشتر با خدا بود. از طرف ديگر روز عاشورا كه اوج مصيبت هاى خاندان اهل بيت پيامبر بود و متعلق به خود امام حسين عليه السلام و روز قبل از آن به نزديك ترين افراد آن سپاه يعنى پرچمدار رشيد كربلا ابوالفضل العباس عليه السلام كه مظهر غيرت و وفا و خشم عليه ظالمين است مى باشد.

مهمان کربلا

به مناسبت فرارسیدن ماه محرم واربعین حسینی اعضای پسر مرکزفرهنگی هنری گمیشان با حوادث ووقایع آن دوران آشنا شدند. این برنامه که درمورخه پنج شنبه 18/09/89 برگزار شد به معرفی شخصیت امام حسین (ع) ومبازرات ایشان برای برافراشتن پرچم حق و عدالت ومبارزه با ظلم برای اعضا پرداخته شد . سپس سفالگری با عنوان "تصویری ازکربلا" توسط اعضا انجام شدو آثار شان بصورت نمایشگاهی ارائه گردید.این فعالیت ها با هدف شناخت اعضا با شخصیت والای امام حسین (ع) والگو قراردادن راه و روش آن حضرت درزندگی خودو ارج نهادن به ارزشهای دینی واسلامی برگزار گردید. 

مرقدمطهرامام حسین(ع)

عیدغدیرخم

به مناسبت فرارسیدن عید غدیر خم اعضای مرکزفرهنگی هنری گمیشان درموخه06/09/1389 چهارشنبه با وقایع غدیر ومعرفی شخصیت والای امام علی (ع) آشنا شدند. 25نفر از اعضای دختر مرکز فرهنگی هنری گمیشان درکنار مربیان خودبا واقعه غدیر آشنا شدند. سپس تصویری از غدیر را نقاشی کردندو درقالب گروههای نشریه دیواری به معرفی واقعه غدیر ومعرفی شخصیت امام علی (ع) پرداختند. این برنامه با هدف آشنایی کودکان ونوجوانان با واقعه غدیر وشناخت بیشترجایگاه والای امام علی (ع) درتاریخ اسلام انجام گرفت.

اعلام اسامی برندگان حضرت علی اکبر(ع)

ازبین ۱۵۳ نفر از اعضای شرکت کننده مرکز فرهنگی هنری گمیشان در مسابقه کتابخوانی حضرت علی اکبر(ع) که به مناسبت هفته جوان و ولادت حضرت علی اکبر(ع)برگزار شده بود سه نفر از اعضای این مرکز جزو برگزیدگان این مسابقه شناخته شدند: لاله فرشادی ، مغفوره یخشی محمدی ، ملیحه شیروانی سه عضو برگزیده این مسابقه از مرکز فرهنگی هنری گمیشان می باشند

تسلیت

شهادت امام محمدتقی (ع) جوادالائمه

برمسلمین جهان تسلیت باد

میلاد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

میلاد مسعود هشتمین اختر تابناک امامت وولایت

حضرت ثامن الحجج امام عاشقان

آقا امام رضا(ع) مبارک باد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

میلادنور

عکسی از زیارت حرم مطهرتوسط رئیس جمهوری کشورجناب آقای احمدی نژاد

سخنان امام رضا(ع)

پنهان كننده ی كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است, و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است.

از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــى است.

برادر بزرگتر به منزله پدر است.

دوست هركس عقل او, و دشمنش جهل اوست.

دوستى با مردم, نيمى از عقل است.

به درستى كه خداوند,داد وفرياد وتلف كردن مال و پرخواهشى را دشمن مى دارد.

ادامه نوشته

قطره ای از سیره ی رضوی

 سیره و سلوک و رفتار فردی و اجتماعی امام رضا‌(ع) نشان می‌دهد که امامت بر چنین قامتی برازنده بود. برخی از ویژگی‌های‌ اخلاقی آن امام همام را بخوانید.

هنگام کرم، روی از کرم گیر بپوشان

کلینى در کافى به سند خود از الیسع بن حمزه نقل کرده است که گفت: در مجلس ابوالحسن رضا علیه السلام بودم. مردم بسیارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مى‏کردند که ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام علیک یابن رسول الله. من یکى از دوستداران تو و پدران و نیاکان تو هستم، من از حج‏ باز مى‏گردم و خرجى خود را گم کرده‏ام و با آنچه همراه من است نمى‏توانم به یک منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى که مرا به دیارم روانه کنى که براى خدا بر من نعمتى داده‏اى و اگر به شهرم رسیدم آنچه از تو گرفته‏ام به صدقه مى‏دهم.

امام به او فرمود: بنشین خدا تو را رحمت کند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراکنده شدند و تنها سلیمان جعفرى و خیثمه و من مانده بودیم. پس امام فرمود: اجازه مى‏دهید داخل شوم سلیمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ کرد و سپس بازگشت و در را باز کرد و دستش را از بالاى در بیرون آورد و پرسید: آن خراسانى کجاست؟ پاسخ داد: من اینجایم. فرمود: این دویست دینار را برگیر و در مخارجت از آن استفاده کن و بدان تبرک جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اکنون برو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا. مرد بیرون رفت.

 سلیمان به آن حضرت عرض کرد: فدایت ‏شوم بخشش بزرگى کردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟ فرمود: از ترس آن که مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببینم. مگر این سخن رسول خدا را نشنیدى که مى‏گوید: آن که به نهان نکویى آورد با هفتاد حج ‏برابرى مى‏کند و آن که پلیدى و زشتى را اشاعه مى‏دهد، مخذول و خوار است و کسى که در نهان گناه کند، آمرزیده است. آیا سخن اول را نشنیده‏اى که مى‏گوید:متى آته لا طلب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه ؛ هرگاه بیایم نزد او تا حاجتى طلب کنم به سوى خانواده‏ام بازمى‏گردم در حالى که صد دینار دارم.

به قدر مردانگی‌ات ببخش

در مناقب از یعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است که گفت: مردى به ابوالحسن رضا علیه السلام برخورد کرد و گفت: به قدر مردانگى‏ات بر من ببخش. امام گفت: به این مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: این قدر دارم. سپس فرمود که دویست دینار به وی بدهند.

پروردگار یکی و مادر و پدر هم یکی

از قول ابراهیم بن عباس نقل شده که گفت: چون امام رضا علیه‎السلام تنها بود و براى او غذا مى‏آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفره‏اش مى‏نشاند و با آنها غذا مى‏خورد. همچنین از یاسر خادم نقل شده است که گفت: چون آن حضرت تنها مى‏شد همه خادمان خود را جمع مى‏کرد، از بزرگ و کوچک، و با آنان سخن مى‏گفت. او به آنان انس مى‏گرفت و آنان نیز با حضرت انس می‎گرفتند.

کلینى در کافى به سند خود از مردى بلخى روایت مى‏کند که گفت: با امام رضا علیه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سیه چرده خود را نیز بر سفره خود نشاند یکى از یارانش به او عرض کرد: اى کاش غذاى اینان را جدا مى‏کردى. فرمود: پروردگار تبارک و تعالى یکى است و مادر و پدر هم یکى. و پاداش‎ها بسته به اعمال و کردارهاست.

حکایت مردی که امام را نمی‌شناخت

ابن شهر‌آشوب در مناقب خود گوید:امام رضا(ع) وارد حمام شد. مردی که‌آن حضرت را نمی‌شناخت به او گفت: بدن مرا ماساژ ده.امام شروع به این کار کرد. هنگامی که مردم آن مرد را متوجه کردند و حضرت را شناخت، با پریشانی شروع به عذرخواهی و پوزش کرد،اما امام همچنان به کار خود مشغول بود و او را  دلداری داد.

قسط و عدل ربطی به پوشیدن لباس فاخر و زیبا ندارد

در نثر‌الدّرر آمده است که گروهی از صوفیان،‌در خراسان بر امام‌رضا(ع) وارد شدند و‌به آن حضرت عرض کردند که امیرالمومنین درباره‌ امری که خداوند بر عهده‌ی او گذاشته،اندیشه کرد و دریافت که شما اهل بیت، از همه‌ی مردم به امامت و پیشوایی امت سزاوارترید،سپس به اهل بیت نظر انداخت،‌دانست که تو از همه آنها شایسته‌تری. از این رو بر آن شد امر خلافت را به شما بازگرداند. اکنون امت به پیشوا و رهبری نیازمند است که جامه‌اش خشن  و طعامش ساده باشد و بر الاغ سوار شود  و از بیمار عیادت کند.

امام(ع) فرمود: یوسف(ع) منصب پیامبری داشت، قبای ابریشمی با تکمه‌های زر می‌پوشید و در مجلس فرعونیان بر پشتی‌های آنان تکیه می‌زد،‌وای بر شما!جز این است که از امام قسط و عدل خواسته می‌شود؟و اگر سخن گوید، راست گوید، و اگر حکم کند، بر قاعده عدل وداد باشد. و اگر وعده کند،‌انجام دهد. همانا خداوند لباس یا طعامی را حرام نفرموده است.

توصیه به گذشت و بخشش

مردی بر مامون وارد شد.مامون خواست گردن او را بزند. امام رضا(ع) حضور داشت.مامون گفت:ای ابوالحسن چه می‌فرمایی؟امام فرمود: من می‌گویم اگر نکویی کنی و از او درگذری،‌خداوند بر عزت تو می‌آفزاید و مامون او را بخشید.

تعیین مزد قبل از به کار گیری

سلیمان ابن جعفر جعفری گفته است: برای کاری که داشتم خدمت امام رضا(ع) بودم.خواستم به خانه‌ام بازگردم، امام فرمود:با من بیا امشب نزد من بمان... با آن حضرت روانه شدم تا وارد خانه شد. هنگام غروب آفتاب بود و غلامان در طویله به کار گل و بستن میخ آخور برای ستوران و غیر‌ آن مشغول بودند و با آنان مرد سیاهی کار می‌کرد که از جمله غلامان حضرت نبود. امام فرمود:این مرد که با شماست کیست؟ گفتند: به ما کمک می‌کند و مزدش را می‌دهیم.

 امام فرمود:من بارها شما را نهی کرده‌ام از این که کسی را پیش از‌آنکه اجرتش را معین کنید،‌به کار نگیرید. و سپس رو به من کرد و فرمود:بدان!هر کارگری بدون این که قبلا مزد او را تعیین کرده باشی، اگر سه برابر آنچه مزدش است به او بپردازی، باز گمان می کند که از اجرت او کاسته‌ای و اگر پیش از انجام دادن کار، مزدش را معین و پس از‌آن پرداخت کنی، تو را به سبب وفای به عهد می‌ستاید، و اگر اندکی زیادتر از مزدش به او بدهی،آن را بخششی از تو می‌داند.

منبع: کتاب امام علی‌ابن موسی‌الرضا(ع) نوشته مرضیه محمد زاده 

معرفی شخصیت امام رضا(ع)

نام : علی

لقب : رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين،كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

کنیه : ابوالحسن

نام پدر : موسی

نام مادر : نجمه تکتم

تاریخ ولادت : 11 ذی القعده سال 148 هجری

محل ولادت : مدینه منوره

مدت امامت : 20 سال

مدت عمر : 55 سال

تاریخ شهادت : آخر ماه صفر سال 203 هجری

علت شهادت : انگور زهر آلود

نام قاتل : مأمون ملعون

محل دفن : خراسان

تعداد فرزندان : 1 پسر و1 دختر  

مشهورترين لقب

مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

 زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين  حال مرتبط با هم دارد:

اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏  هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.

دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.  شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين  دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به  روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.

حيات اجتماعي امام رضا عليه السلام

دوران حيات امام هشتم اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاي مردمي اين خاندان است.چنان كه مي دانيم امام از پايگاه مردمي شايسته اي برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مي راند... نشانه ها و شواهد تاريخي ثابت مي كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي عليه السلام از جهت علمي و اجتماعي تا حدي بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السلام مسئوليت رهبري را به عهده گرفت».

گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام دو مرحله فعاليت در سالهاي خلافت هارون و سالهاي خلافت مامون را مي توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگيهاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد «هنگامي كه نوبت به امام هشتم عليه السلام مي رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگي مي كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهي با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعي كه در باره امام هشتم در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامه اي كه دعبل خزاعي مي پرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضاست، يا ديگران و ديگران اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه اي نداشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا عليه السلام يعني ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده اين است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السلام خيلي بالا بوده است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا عليه السلام بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مساله ولايتعهدي منتهي شد».

حقيقت آن است كه در اين دوران، بدي اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاي خود بيفزايد، و فعاليتهاي خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاي او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاي منحصر به فرد و رفتار آرماني كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاي مختلف حكومت اسلامي انجاميد. او خود يك بار زماني كه درباره ولايتعهدي سخن مي گويد، به مامون چنين اظهار مي دارد: «اين مساله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتي كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مي شد و گاه نيز بر الاغ خود مي نشستم و از كوچه هاي مدينه مي گذشتم، در حالي كه در اين شهر عزيزتر از من كسي نبود». در اين جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بياوريم كه به مأمون مي گويد: اي امير مؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتي است كه به جاي خدا پرستش مي شود.

در چنين شرايطي و پس از آن كه حضرت رضا عليه السلام بعد از پدر مسئوليت رهبري و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاه هاي مردمي خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اي حركت كند، نماينده اي به ديار گسيل مي داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتي وارد شهر مي شود مردم آماده استقبال و ديدار با او باشند. سپس با گروههاي بسيار بزرگ مردم اجتماع بر پا مي كرد و در باره امامت و رهبري خود با آنان گفتگو مي فرمود. آنگاه از آنان مي خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاي گوناگون معارف اسلامي بدهد. سپس مي خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غير مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند.

پدران حضرت رضا عليه السلام به همه اين فعاليتهاي آشكار مبادرت نمي كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمي رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاه هاي مردمي خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السلام اين مسئله امري طبيعي بود، چرا كه پايگاههاي مردمي بسيار شده و نفوذ مكتب امام علي عليه السلام از نظر روحي و فكري و اجتماعي در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همياري مي كردند افزايش يافته بود.

پس از آنكه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايي خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاي مردمي خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلي آنان با كار امام به اين معني نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاه هاي مردمي، امام بخوبي مي دانست و اوضاع و احوال اجتماعي نشان مي داد كه جنبش امام عليه السلام در حدي نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاي گسترده اي كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيباني مي كردند، اما نظير اين پايگاهها به اين درد نمي خورد كه پايه حكومت امام عليه السلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكري پيچيده و عمومي بود و از قهرماني عاطفي نشاني داشت. اين همان احساسهاي آتشين بود كه روزگاري پايه و اساسي بود كه بني عباس بر آن تكيه كردند و براي رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاه ها و مانند هاي آن به درد آن نمي خورد كه راه را براي حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.

امام رضا عليه السلام در اين مرحله خود را آماده آن مي كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي خواست نه در شكلي كه مأمون اراده مي كرد و در آن شكل ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست.

اين تصويري است از دوران امام كه مي تواند در تفسير دو رخداد مهم يعني مسئله ولايتعهدي و نيز مسئله پيشنهاد خلافت به امام از سوي مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيري ديگر، مي توان گفت تنشهاي موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايي از طوفاني بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموي و از سوي دو خاندان مهم علوي و عباسي بر پا شده بود. در ميان چنين طوفاني بود كه قدرت طلبان خاندان عباسي بر اسبهاي لجام گسيخته خود مي نشستند و هر گونه كه مي خواستند به سوي هدف خود - و با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مي كند - مي رانند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاي مردم خنجري هم از پشت به خاندان علوي مي زدند و پس از آن ميوه اي را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ در مي ربودند.

خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن كردند و مي گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است، و عده اي حتي از سرانشان، خيال مي كردند كه دارند براي آل علي كار مي كنند.

از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايي كه از همان دوران آغازين حكومت عباسي عليه بذ الحسن به عمل آمد، گواهي بر اين ترس و وحشت عباسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهي ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامي كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهيم - از علويان - مشغول بود شبها را نمي خوابيد، حتي در همين زمان دو كنيز براي او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: «امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كاري نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آن من و يا سر من از آن ابراهيم مي شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزوني اندوه نمي توانست درست سخن خود را پي گيرد.»

اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السلام آن زندانهاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاي فراواني سرتاسر ولايتها و شهر هاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي ديد و از اين رنج مي برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي تازد.

مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار، فهمي قوي، درايتي بي سابقه، شجاعتي كم نظير و جديتي راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه اي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السلام او را ناكام ساخت.

برگرفته از سایت www.irib.ir و www.tbzmed.ac.ir

تبریک

میلاد با سعادت هشتمین خورشید تابناک امامت

 حضرت امام رضا (ع) را پیشاپیش به همه ایرانیان

 عزیز تبریک عرض می کنیم

حقوق اجتماعی افرادنابینا

در سال 1921 میلادی یک عکاس اهل شهر بریستول کشور انگلستان با نام جیمز بیگز که در اثر یک سانحه بینایی خود را از دست داد، برای در امان بودن از خطر وسائل نقلیه که در خیابان‌های اطراف محل زندگی وی در حال رفت و آمد بودند، ابتکار استفاده از عصا به رنگ سفید را که به راحتی برای همگان قابل دید باشد را بکار برد.پس از آن دو تن از برجسته‌ترین محققین‌ آمریکایی به نام‌های دکتر ناول‌ پری، ریاضیدان و دکتر جاکوپس تن ‌بروک، حقوقدان توانستند قانونی‌ را در پانزدهمین روز از ماه اکتبر به عنوان قانون عصای سفید به تصویب برسانند و این روز را به عنوان روز جهانی نابینایان نامگذاری کنند. در این قانون کلیه حقوق اجتماعی فرد نابینا به عنوان عضوی از یک جامعه متمدن انعکاس یافته است.

·     ‌‌‌‌نابینایان حق استفاده از کلیه امکانات رفاهی معمول در جامعه را دارند. آنان حق دارند از پیاده روها، خیابان‌ها، بزرگراه‌ها و وسایل حمل و نقل همگانی مانند هواپیما، قطار، اتوبوس، اتومبیل، کشتی، هتل، اماکن عمومی، مراکز تفریحی و مذهبی استفاده کنند. اگر در بعضی اوقات، محدودیتی برای استفاده از این تسهیلات و اماکن وجود داشته باشد باید فراگیر همه افراد جامعه باشد و اگر شخص یا سازمانی فقط برای نابینایان در استفاده از تسهیلات همگانی، محدودیت ایجاد کند یا حقوق نابینایان عاقل و بالغ را نادیده بگیرد، مجرم شناخته می‌شود.

·    رانندگان وسایل نقلیه موظف به مراعات کامل نابینایانی که هنگام عبور و مرور از عصای سفید استفاده می‌کنند، هستند.

·    دولت موظف است که نابینایان را به مشارکت در امور دولتی تشویق کند تا آنان به کار مشغول شوند.

·    مسئولان دولتی همه ساله باید روز 24 مهرماه (15 اکتبر) را به عنوان بزرگداشت نابینایان و قانون عصای سفید، به نحوی شایسته ارج نهند و از مردم بخواهند که رفتار معقولانه‌ای با نابینایان داشته باشند و گام‌های صمیمانه و موثری برای آنان بردارند.

 لوئی بریل

لوئی بریل در سال 1809 در فرانسه متولد شد. وی در اوایل کودکی یعنی در سن 3 سالگی بینایی خود را از دست داد. در سال 1818 به همراه دوستان خود موسسه ملی نابینایان جوان پاریس را در این شهر دائر کرد.در همین زمان بود که بریل بواسطه توانایی‌هایش در موسیقی و علم مشهور شد و یکی از بهترین نوازندگان ویولون و ارگ در پاریس شد. بریل در سال 1826 شروع به آموزش نابینایان کرد.امروزه شهرت بریل به خاطر ابداع سیستم خط برجسته وی می‌باشد که در آن زمان در پیام‌های رمزی ارتش بکار گرفته می‌شد. سیستم بریل یا خط برجسته شامل نقاط برجسته با اشکال منظم روی مقوای نازک می‌باشد که نابینایان از طریق لمس آن قادر به درک عبارات و خواندن خواهند بود. این روش تا به امروز با موفقیت همراه بوده و در بسیاری از کشورهای جهان استفاده می‌شود.

راه‌های کمک به فرد نابینا:

·    بهتر است قبل از انجام هر کمکی نظر فرد نابینا را در مورد کمک به او جویا شوید.

·    در صورت کمک و راهنمایی در راه رفتن؛ اجازه دهید فرد نابینا بازوی شما را بگیرد و از هل دادن و گرفتن او خودداری کنید.

·    هنگامی که با فرد نابینا روبرو می‌شوید خود را به او معرفی کرده و به هنگام ترک محل به او بگویید که محل را ترک می‌کنید.

·    مستقیماً با خود فرد نابینا حرف بزنید و برای صحبت با آنها شخص دیگری را واسطه قرار ندهید. چرا که آنها قادر هستند بخوبی مفهوم کلام شما را درک کرده و پاسخ دهند.

·    هیچگاه با فرد نابینا بلند صحبت نکنید. چرا که آنها دارای حس شنوایی قوی هستند.

·    به جای نابینا به نگاه کردن بپردازید و محیط اطرافش را برای او شرح دهید تا او نیز بتواند با محیط ارتباطی سازنده برقرار کند.

·    بخاطر ضعف آنها در بینایی از اشتباهاتشان چشم پوشی نکرده و به آنها فرصت دهید تا اشتباه خود را جبران نمایند.

شهيد آيت الله اشرفي اصفهاني

۲۳مهرماه سالروز شهادت آيت الله اشرفي اصفهاني چهارمین شهید محراب است:شهید محراب، آیت اللّه عطاءاللّه اشرفی اصفهانی در سال 1281 هجری شمسی در «خمینی شهر» اصفهان و در خانواده ای روحانی و مذهبی، دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود به پایان رساند. سپس در نوجوانی، برای ادامه ی تحصیل، راهی اصفهان شد و نزدیک به ده سال از محضر استادان بنام حوزه ی علمیه ی اصفهان بهره جست. شهید والامقام آیت اللّه اشرفی اصفهانی در بیست سالگی برای ادامه ی تحصیل و رسیدن به مقام های عالی علمی و معنوی، ره سپار شهر مقدس قم شد تا آینه ای گردد پاک و با صفا برای آیندگان.شهید محراب، آیت اللّه اشرفی اصفهانی برای کسب مقام علمی و معنوی، از شهر اصفهان به حوزه ی علمیه ی قم هجرت کرد و در آن جا، از محضر آیات ومراجع عالی قدر، بهره های فراوان برد. وی مدت دوازده سال در درس مرجع عالی قدر، حضرت آیت اللّه بروجردی(ره) حضور می یافت و همه ی دروس آن مرجع والامقام را می نوشت. شور و شعف ایشان در تحصیل و تحمل سختی های زندگی، وصف ناپذیر است. ایشان با اراده ای آهنین و با تلاش و کوشش های بسیار، در چهل سالگی به درجه ی عظیم اجتهاد نایل آمد و ستاره ای روشن گر در آسمان تبلیغ دین و فقاهت گردید.شهید محراب، آیت اللّه اشرفی اصفهانی  پس از گذراندن تحصیلات عالیه در حوزه ی علمیه ی قم و بهره گیری از محضر مراجع بزرگی چون آیت اللّه حجت(ره) و آیت اللّه العظمی بروجردی(ره) و رسیدن به درجه ی عظیم اجتهاد، بنابر دستور مرجع بزرگ جهان شیعه؛ حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی(ره) به استان باختران هجرت کرد این درحالی بود که رژیم طاغوت به روحانیان و سخنرانی های آنان، بسیار حساس بود، ولی این شهید والامقام با شجاعت فراوان، مسایل سیاسی روز را برای آگاهی مردم بازگو می کرد. به همین دلیل، بارها مورد آزار و اذیت نیروهای رژیم منحوس پهلوی قرار گرفت.پس از قیام خونین 15 خرداد سال 42، ملت رنج دیده ی ایران در زیر چکمه ی استبداد طاغوت، چون انبار باروتی، آماده ی انفجار بود. با چاپ مقاله ای توهین آمیز درباره ی امام خمینی(ره)، در 19 دی سال 56، مرحله ی تازه ای از قیام مردم آغاز شد. شهید محراب، آیت اللّه اشرفی اصفهانی در این حرکت توفنده مانند دیگر روحانیان، نقش بسزایی داشت. ایشان با برگزاری مراسم بزرگداشت شهدای 19 دی و نیز برگزاری مراسم بزرگداشت شهادت آیت اللّه سیدمصطفی خمینی(ره) و ایراد سخنرانی های روشن گر، مردم غیور باختران را برای انقلاب بزرگ اسلامی آماده می کرد.

پس از پیروزی انقلاب در سنگر نماز جمعه :

کی از عوامل مهمی که در ثبات و تداوم انقلاب اسلامی، نقش ارزنده ای داشت نماز سیاسی ـ عبادی جمعه بود. شهید محراب، آیت اللّه اشرفی اصفهانی از جمله رادمردانی است که به فرمان امام خمینی(ره) به امامت نماز جمعه ی باختران منصوب شد، تا این بار در صحنه ی حفظ و پاسداری از نظام مقدس، اسلامی تلاش و جان فشانی کند.

استکبار جهانی به سرکردگی امریکا که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، منافع خود را در خطر جدی می دید، به توطئه های داخلی و محاصره ی اقتصادی دست زد. هنگامی که این نیرنگ ها ناکام ماند، توطئه ی جنگ تحمیلی را برای شکست نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، اجرا کرد. در چنین شرایطی، دمیدن روح شهادت طلبی در میان رزمندگان و دل گرم کردن آنان برای مقابله با دشمن بعثی، بسیار با اهمیت بود. شهید محراب، آیت اللّه اشرفی اصفهانی از جمله عالمان وارسته و مجاهدین در راه حق است که با حضور خود در میدان های نبرد و ایراد سخنرانی های شورانگیز، روح مقاومت و شهادت را در کالبد جوانان غیور میهن اسلامی می دمید و با این اعمال معنوی به آن عزیزان، دل گرمی می داد.

نقش شهید محراب در وحدت بین تشیع و تسنن

دشمن جهان خوار و استکبار جهانی همیشه درتلاش بوده است تا بین امت های اسلامی، تفرقه افکند نمید و از انسجام و وحدت آنان جلوگیری کند؛ اما بیداری عالمان دینی ما، همیشه توطئه های آنان را نقش بر آب کرده است. شهید محراب، آیت اللّه شرفی اصفهانی ز همان بیدار دلان و مجاهدانی است که درباره ی وحدت بین شیعه و سنی، رنج های فراوانی را متحمل شد. او با انجام مسافرت های متعدد به شهرهای پاوه، جوانرود و روانسر و تشکیل سمینارهای بی شمار مرکب از ائمه ی جمعه سنی و شیعه در استان باختران، در خنثی کردن توطئه های تفرقه افکنان داخلی و خارجی، سهم بسزایی داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شکست امریکا، این جنایت کار غارت گر آرام ننشست و برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی، چهره های بزرگ انقلاب را یکی پس از دیگری ترور کرد. آیت اللّه اشرفی اصفهانی که یکی از یاران دیرینه ی امام و از شخصیت های شناخته شده و مورد توجه مراجع و حوزه های علمیه بود، در پیشبرد انقلاب نیز نقش بسزایی داشت. از این رو، استکبار جهانی و مزدوران داخلی آن ها و منافقان از خدا بی خبر، کینه ی او را به دل داشتند. ایشان  سرانجام پس از دو بار ترور ناکام، در مهرماه سال 1361، به آرزوی دیرینه ی خود؛ یعنی شهادت در راه خدا نایل شد و مانند مولایش، امام علی علیه السلام در محراب نماز، تاج زریّن شهادت را بر سر نهاد.

چندجمله از پیام امام خمینی(ره) به مناسبت شهادت شهید محراب

«چه سعادت مندند آنان که عمری را در خدمت به اسلام و مسلمین بگذرانند و در آخر عمر فانی به فیض عظیمی که دل باختگان به لقاءاللّه آرزو می کنند، نایل آیند. چه سعادت مند و پیروزند آنان که در نشیب و فرازها و پست و بلندی های حیات خویش به دام های شیطانی و وسوسه های نفسانی نیافتادند، آخرین حجاب بین محبوب و خود را با محاسن غرقه به خون، خرق نموده، به قرارگاه مجاهدین فی سبیل اللّه راه یافتند. چه سعادت مند و خوش بخت اند آنان که به دنیا و زخارف آن، پشت پا زدند و عمری را به زهد و تقوا گذراندند و آخرین درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه ی جمعه با دست یکی از منافقین و منحرفین شقی فائض و به والاترین شهید محراب که به دست جنایت کاران اشقی الاشقیاء به ملاء اعلا شتافت، محلق شدند».

«مرحوم شهید بزرگوار حاج آقا عطاءاللّه اشرفی اصفهانی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی بودن از هواهای نفسانی و ترک هوا و اطاعت امر مولا و جامعیت علم مفید و عمل صالح می شناسم».

زهد و تقوای شهید محراب، آیت اللّه اشرفی اصفهانی

شهید محراب، آیت اللّه اشرفی اصفهانی  ، در شمار عالمان وارسته ای است که پس از سال ها تلاش در تحصیل علوم اهل بیت علیهم السلام ، مجاهدت نفس، آراسته شدن به اخلاق انسانی، دوری از زخارف پست دنیا و شب زنده داری، در راه ارشاد و تبلیغ دین، گام نهاد. وی تا آخرین لحظه ی زندگی از این فریضه ی عظیم، دست برنداشت و سرانجام در محراب عبادت و با بدنی پاره پاره به دیدار معبود شتافت.

     

       

 

 

 

 

گرامیداشت

 ۸مهر سالروز بزرگداشت عارف وشاعربزرگ وجهانی کشور

عزیزمان جلال الدین محمدملقب به مولوی گرامی باد.

به مناسبت روز بزرگداشت مولوی

نامش محمد و لقبش جلالدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند. پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند .

دوران کودکی در سایه پدر:

بها ولد بین سالهای ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.

دوران جوانی:

پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر ، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ ه.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد به تشویق همین برهان الدین یا خود به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال نگذشت. پس از آن به قونیه باز گشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت.

پس از مرگ برهان الدین ، نزدیک 5 سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا ۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند

آغاز شیدایی:

تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. مولانا درباره اش فرموده:" شمس تبریز ، تو را عشق شناسد نه خرد." اما پرتو این خورشید در مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد. اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است ، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست. هر چند شمس از زمره وارستگانی بود که می گوید : گو نماند زمن این نام ، چه خواهد بودن؟

آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخره سال ۶۴۲ ه.ق از قونیه بار سفر بسته و بدین سان ،در این بار ،حداکثر شانزده ماه با مولانا دمخوربوده است علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست . این قدر هست که مردم جادوگر و ساحرش می دانستند و مریدان بر او تشنیع می زدند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدینگونه جانش در خطر بوده است باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت .در شعر مولانا طوماری است به درازای ابد که نقش "تومرو"در آن  تکرار شده است گويا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد . مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذر خواه گشتند . پس مولانا فرزند خود،سلطان ولد،را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد . شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد .اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال ۶۴۵ از قونیه غایب گردید و دانسته نبود که به کجا رفت .

مولانا پس از جستجوی بسیار،سر به شیدایی بر آورد.انبوهی از شعرهای دیوان در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است.

صلاح الدین زرکوب:
پس از غیبت شمس تبریزی ، شورمایه جان مولانا دیدار صلاح الدین زرکوب بوده است. وی مردی بود عامی ، ساده دل و پاکجان که قفل را "قلف" و مبتلا را " مفتلا" می گفت. توجه مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از پیرامونیان مولانا بر افروخت . بیش از۷۰غزل از غزل های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد . این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت.

حسام الدین چلپی:

روح ناآرام مولاما همچنان در جستجوی مضراب تازه ای بود و آن با جاذبه حسام الدین به حاصل آمد. حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد . پس از مرگ صلاح الدین سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی معنوی ، یکی از بزرگ ترین آثار ذوقی و اندیشه بشری ، را حاصل لحظه هایی از همین هم صحبتی می توان شمرد .

پایان زندگی:

روز یکشنبه پنجم جمادی الآخره سال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خردو کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان ویهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند مولانا در مقبره خانوادگی خفته است و جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفون اند.

 رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

 ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

 خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا

بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"

 بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن

دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد

از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن

 

اعضای مرکزفرهنگی هنری گمیشان با شخصیتهای ایرانی ومفاخر ملی آشنا شدند

 معرفی سه شخصیت بزرگ ایرانی اسلامی در مرکز گمیشان انجام گردید. دراین برنامه که به روش تهیه نشریه دیواری انجام گرفت دانشمندان بزرگ ایرانی واسلامی ازجمله " خواجه نصیرالدین طوسی، قطب الدین شیرازی وسیبویه " برای اعضا معرفی ودر معرض دید آنها قرار گرفت.