ماه مهربون
صبحهاي ماه رمضون
مادربزرگ قبل اذون
سبزي توبشقاب مي ريزه
توپارچ آب،آب مي ريزه
يه چشمموبازمي كنم
يواش براندازميكنم
مادر بزرگ مي اد پيشم
ميگه ننه فدات بشم
وقتشه ديگه پاشي
تامهمون خدابشي
مي رم كنارسفره مون
دستام به سمت آسمون
بالاميبرم دعامي گم
همش شكرخدامي گم
خونه پراز دعا مي شه
پراز بوي خداميشه
قبل غروب وقته اذان
موقع افطار كه ميشه
با يك ليوان آب ِ جوش
كه حبه هاي قند توشه
روزه مونو باز ميكنيم
افطارُ آغاز ميكنيم
مادربزرگ مي گه: ننه
خدارو شكر يادت نره
سراينده: سميراقاسمي