نامه ای به امام رضا
سلام امام رضا
منو كه يادتون مياد؟ سه بار اومدم به مرقدتون .هموني كه براي لمس كردن ضريح مقدس وطلاييتون تو
اون شلوغي روسري ام از سرم افتاد و گوشواره هام باز شد،اما نتونستم به ضريحتون دست بزنم .
وقتي پيشتون اومدم چندتا سوره خوندم و بعد آرزوهايم رابه شما گفتم و شما هم اونو با خدا درميان
گذاشتيد و آرزوهاي من برآورده شدند.يادتون مي آد اون موقع كه با ماشينمون بعده زيارت حرم شما
خواستيم يه سري به شانديزكه مشهدي ها اون همه ازش تعريف مي كردن بزنيم.پدرم خيابونهاي
مشهد راخوب نمي شناخت وندونسته تخلف رانندگي انجام دادو مامورراهنمايي و رانندگي جلوي
ماشين ما را گرفت و خواست اونو توقيف كنه.من از شما كمك خواستم .شما كمكمون كردين.
ماموروقتي فهميد ما مسافريم و خيابونهاي مشهدرو خوب نمي شناسيم وماشينمون را توقيف
نكرد.يادتون هست كه يه بار تو حرمتون خانواده ام رو گم كردم و باز شما كمكم كردين.راستي عكس
حرم زيباتونو قاب كردم و توي اتاق پذيرايي روي ديوارنصب كردم . روزي نيست كه اونو نگاه نكنم و ياد
شما نيفتم.به ياد اون ضريح زيبايي كه بخاطر ازدحام عاشقان تو،نتونستم بهش دست بزنم، ياد اون بوي
خوبي كه توي حرمتون مي پيچيد، ياد اون كبوترهاي زيباي روي گنبد حرمتون.
الان از توي اتاق پذيرايي خونمون اين نامه رو براتون مي نويسم . مي خوام بازم آرزو كنم و دوست دارم
مثل هميشه اونو با خدا در ميان بذارين تا براورده بشه.
آرزو دارم پدر ومادر ودوتا برادرم سالم وتندرست باشند.منم هميشه توي درسهام موفق باشم.امام رضا
اين يكي رو مي خوام آروم و در گوشي بهتون بگم:
من13سالمه اما قدم كوچيكه و به سنّم نمياد، ميشه قدم بزرگتر بشه؟
من دو هدف خيلي بزرگ ومهم دارم،به من كمك كن دختري باشم كه خدا ازمن راضي باشه .راستي من
از يك مسئله بزرگ مي ترسم،اون هم تفرقه و جداييه.كمك كن بين هيچ خانواده اي،دوستي،مردمي
وملتي تفرقه وجدايي نيفته ومردم سرزمينمودر كنارهم وبا هم حفظ كن.
ببخشيد ....ببخشيد كه پرحرفي كردم. ببخشيد كه خيلي خودماني صحبت كردم چون شما را مثل پدرم
حس مي كنم.سلام منو به خدا وپيامبر عزيزمان برسانيد.
مريم نوبري
كلاس : مي رم سوم راهنمايي